

فیه ما فیه
فصل سی و چهارم - مرا عجب میآید که این حافظان چون پی نمیبرند
مولانا » فیه ما فیه » فصل سی و چهارم - مرا عجب میآید که این حافظان چون پی نمیبرند
مرا عجب میآید که این حافظان، چون پینمیبرند از احوال عارفان؟ چنین شرح که میفرماید «وَ لَاتُطِع کُلَّ حَلَّافٍ غمّاز» خاص خود اوست که فلان را مشنو هرچه گوید که او چنین است با تو هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیْمٍ مَناّعٍ لِلْخَیْرِ. الّا قرآن عجب جادوست غیور چنان میبندد که صریح در گوش خصم میخواند چنانکه فهم میکند و هیچ خبر ندارد، باز میرباید خَتَمَ اللهُ عجب لطفی دارد ختمش میکند که میشنود و فهم نمیکند و بحث میکند و فهم نمیکند. الله لطیف و قهرش لطیف و قفلش لطیف امّا نه چون قفل گشاییاش که لطف آن در صفت نگنجد. من اگر از اجزا، خود را فروسکلم از لطف بینهایت و ارادت ِ قفلگشایی و بیچونی ِفتّاحی او خواهد بود. زنهار! بیماری و مردن را در حق من متّهم مکنید که آن جهت روپوش است؛ کُشندهٔ من این لطف و بیمثلی او خواهد بودن، آن کارد یا شمشیر که پیش آید جهت دفع چشم اغیارست تا چشمهایِ نحس بیگانهٔ جُنب، ادراک این مقتل نکند.
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این فصل از مولانا، نویسنده به حیرت خود از ناتوانی حافظان اشاره میکند که از حالات عارفان بیخبرند. او تأکید میکند که برخی افراد به حرفهای بیاساس و غیبت دیگران توجه میکنند، در حالی که حقیقت و فهم عمیقتری در قرآن نهفته است. مولانا به لطف و قدرت خداوند اشاره میکند و اینکه چگونه او میتواند قفلها را بگشاید و به بندگی و خدمت به او نیاز داریم. در انتها، او بیان میکند که نباید تواناییهای خداوند را به بیچونیها و محدودیتهای بشری نسبت داد و از گرفتن نمایندگان و افکار منفی پیرامون خود فاصله گرفت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
