

مثنوی معنوی
بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است
آن زمان حق بر عُمَر خوابی گماشت
تا که خویش از خواب نتوانست داشت
در عجب افتاد کاین معهود نیست
این ز غیب افتاد، بیمقصود نیست
سر نهاد و خواب بردش خواب دید
کآمدش از حق ندا جانش شنید
آن ندایی کاصل هر بانگ و نواست
خود ندا آنست و این باقی صَداست
ترک و کرد و پارسیگو و عرب
فهم کرده آن ندا بیگوش و لب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این بخش از مثنوی، عمر بن خطاب در خواب ندایی از سوی حق میشنود. او شگفتزده میشود که این ندا بیدلیل نیست و معنای عمیقی دارد. در خواب، عمر متوجه میشود که این آوای الهی به همه موجودات، حتی سنگ و چوب، نیز میرسد و آنها هم به نوعی درک و فهم این ندا دارند. پیام خواب به نوعی اشاره دارد به وجود جوهر و عارضهها که همیشه در حال تغییر و تحول هستند و حتی عدم وجود نیز در واقع نمادی از وجود است. این تفکر عمر را به یک آگاهی عمیقتر دربارهی هستی و ذات ندا میرساند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
