

مثنوی معنوی
بخش ۱۲۰ - تسلیم کردن مرد خود را به آنچ التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراضِ زن را اشارات حق دانستن. به نزد عقلِ هر داننده ای هست، که با گردنده گرداننده ای هست
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۰ - تسلیم کردن مرد خود را به آنچ التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراضِ زن را اشارات حق دانستن. به نزد عقلِ هر داننده ای هست، که با گردنده گرداننده ای هست
مرد زان گفتن پیشمان شد چنان
کز عوانی ساعت مردن عوان
گفت خصم جانِ جان چون آمدم
بر سر جان من لگدها چون زدم
چون قضا آید فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا بگذشت خود را میخورد
پرده بدریده گریبان میدرد
مرد گفت ای زن پیشمان میشوم
گر بدم کافر مسلمان میشوم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در مورد تسلیم مرد به خواستههای زن و ارتباطات میان آنهاست. مرد ابتدا از سخنان زن خجالتزده و پیشمان میشود و به خطاهای خود اعتراف میکند. او از زن میخواهد که به خاطر عشق و رحمت خداوند، به او رحم کند و او را ببخشد. در این میان، مولانا به این نکته اشاره میکند که رحمت الهی شامل حال عاشقان میشود و کفر و ایمان در عشق به خداوند به یکدیگر راه پیدا میکنند. در نهایت، عشق به خداوند را با کیمیاگر و طلا و نقره تشبیه میکند که وجود و عدم را در بر میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
