

مثنوی معنوی
بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش
باز رو سوی علی و خونیش
وان کرم با خونی و افزونیش
گفت دشمن را همیبینم به چشم
روز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
زانک مرگم همچو من خوش آمدست
مرگ من در بعث چنگ اندر زدست
مرگ بی مرگی بود ما را حلال
برگ بی برگی بود ما را نوال
ظاهرش مرگ و به باطن زندگی
ظاهرش ابتر نهان پایندگی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به داستان علی (ع) اشاره میکند که با بزرگمنشی و مسامحه با خون خویش رفتار کرده است. او نسبت به دشمن بیخشم و آرام است، زیرا مرگ را برای خود همچون راهی به زندگی میبیند. مرگ در واقع برای او یک نوع تولد دوباره است و او آن را به شیرینی تصور میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که در ورای ظاهر مرگ، زندگی و احیا وجود دارد و این که انسان در نهایت به وحدت و پیوند با اصل خود برمیگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
