

مثنوی معنوی
بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم
مکر دیگر آن وزیر از خود ببست
وعظ را بگذاشت و در خلوت نشست
در مریدان در فکند از شوق، سوز
بود در خلوت چهل پنجاه روز
خلق دیوانه شدند از شوقِ او
از فراقِ حال و قال و ذوقِ او
لابه و زاری همی کردند و او
از ریاضت گشته در خلوت دوتو
گفته، ایشان نیست ما را بی تو نور
بی عصاکش چون بود احوالِ کور
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: وزیر در پی مکر جدیدی برآمد و به جای وعظ، در خلوت نشست تا مریدانش را به شوق بیاورد. مریدان که از فراق او دیوانه شده بودند، به زاری و درخواست برخاستند و از عشق و نیاز خود به او سخن گفتند. آنها به این باور رسیدند که بدون او نور و هدایت ندارند و به نوعیDependent به او شده بودند. در این حال، وزیر با وجود محبتش، به درخواست آنها پاسخ نمیدهد و بهانهای برای دوری از آنها میآورد. مریدان به شدت از دوری او رنج میبرند و میخواهند که او هرچه زودتر نزدشان بیاید و آنها را از این یتیمی نجات دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
