

مثنوی معنوی
بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند
آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواند
مر محمّد را دهانش کژ بماند
باز آمد کای محمّد عفو کن
ای ترا الطاف و علمِ مِن لَدُن
من ترا افسوس میکردم ز جَهل
من بُدم افسوس را منسوب و اَهل
چون خدا خواهد که پردهٔ کس درد
میلش اندر طعنهٔ پاکان برد
ور خدا خواهد که پوشد عیبِ کس
کم زند در عیبِ معیوبان نفس
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ فردی است که به نام محمد (ص) به سخره میگیرد و دچار عذاب وجدان میشود. او از کژ شدن زبانش ابراز ندامت میکند و از امام تقاضای بخشش دارد. شاعر به اهمیت گریه و زاری اشاره میکند و میگوید هر گاه آب لمسی میشود، رحمتی در آن نهفته است. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که باید در کنشهایی مانند اشکریزی و ناله به دیگران رحمت کنیم و به ضعف و نیازمندیهای دیگران توجه داشته باشیم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
