

مثنوی معنوی
بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را
گفت هر رازی نشاید باز گفت
جفت طاق آید گهی، گه طاق، جفت
از صَفا گر دَم زَنی با آینه
تیره گردد زود با ما آینه
در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبت
از ذِهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدو
در کمینت ایستد چون داند او
ور بگویی با یکی دو، الوَداع
کُلُّ سرٍّ جاوَزَ الاثْنَینِ شاع
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به اهمیت رازداری و عدم فاش کردن اسرار اشاره میکند. او میگوید که هر رازی نباید بیان شود، چون ممکن است باعث آسیب و مشکلات گردد. با توصیفاتی از وضعیت انسانهایی که رازی را به دیگران میگویند، او تأکید میکند که دشمنان موقعیت را بررسی میکنند و اگر رازی افشا شود، فرد در خطر میافتد. مولانا همچنین به اهمیت مشورت و گفتگو با دقت میپردازد و یادآور میشود که حتی در صحبت با دیگران باید هوشیار بود و از بیان نکات حساس خودداری کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
