

مثنوی معنوی
بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را
گفت هر رازی نشاید باز گفت
جفت طاق آید گهی گه طاق جفت
از صَفا گر دَم زَنی با آینه
تیره گردد زود با ما آینه
در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبت
از ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدو
در کمینت ایستد چون داند او
ور بگویی با یکی دو الوَداع
کُلُّ سرٍّ جاوَزَ الاثنَینَ شاع
گر دو سه پَرَّنده را بندی بهَم
بر زمین مانند محبوس از الم
