

مثنوی معنوی
بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست
روستایی گاو در آخر ببست
شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
روستایی شد در آخر سوی گاو
گاو را میجست شب آن کنجکاو
دست میمالید بر اعضای شیر
پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
گفت شیر ار روشنی افزون شدی
زهرهاش بدریدی و دل خون شدی
این چنین گستاخ زان میخاردم
کو درین شب گاو میپنداردم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این داستان، یک روستایی در تاریکی که شیر را به اشتباه به جای گاو خود میپندارد، تصمیم میگیرد به آن نزدیک شود. او به خیال اینکه در حال نوازش گاوش است، در واقع به شیر دست میزند و متوجه خطر نمیشود. شیر از این گستاخی او خشمگین میشود و به او میفهماند که نباید به ظن و گمان عمل کند زیرا واقعیت همیشه واضح نیست. مولانا از این رویداد به بینشی دربارهی خطرات تقلید و غفلت اشاره میکند و تأکید میکند که انسان باید آگاهانه و بینشانه از حقیقت زندگی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
