

مثنوی معنوی
بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه
چون رسیدند آن نفر نزدیک او
بانگ بر زد هی کیانید اتقو
با ادب گفتند ما از دوستان
بهر پرسش آمدیم اینجا بجان
چونی ای دریای عقل ذو فنون
این چه بهتانست بر عقلت جنون
دود گلخن کی رسد در آفتاب
چون شود عنقا شکسته از غراب
وا مگیر از ما بیان کن این سخن
ما محبانیم با ما این مکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این حکایت، دوستانی به نزد ذاالنون میروند تا از او پرسش کنند. آنها با ادبیات از او تمنا میکنند که به رازهایی که در دل دارند بپردازد. اما ذاالنون به صورت خشمگین پاسخ میدهد و آنها را دیوانه میخواند و از خود دور میکند. دوستان میفهمند که رنج و محنت از نشانههای دوستی حقیقی است و در این مسیر، دوست به مانند زر در آتش خالص میشود. این نشان میدهد که زیبایی و ارزش دوستی در سختیها و دشواریها نمایان میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
