

مثنوی معنوی
بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام
گشت با عیسی یکی ابله رفیق
استخوانها دید در حفرهٔ عمیق
گفت ای همراه آن نام سنی
که بدان مرده تو زنده میکنی
مر مرا آموز تا احسان کنم
استخوانها را بدان با جان کنم
گفت خامش کن که آن کار تو نیست
لایق انفاس و گفتار تو نیست
کان نَفَس خواهد ز باران پاکتر
وز فرشته در روش دراکتر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
خلاصه داستان :شخصی نادان و ابله همسفر حضرت عیسی (ع) میشود. در راه، استخوانهای پوسیدهای را در یک گودال میبیند و از عیسی میخواهد که «اسم اعظم» (نام الهی که با آن مردگان را زنده میکرد) را به او بیاموزد تا او هم بتواند آن استخوانها را زنده کند.حضرت عیسی به او هشدار میدهد که این کارِ هر کسی نیست؛ زنده کردن مردگان به نَفَس پاک، سالها خودسازی و روحی فرشتهگونه نیاز دارد. عیسی به او میگوید: فرض کنیم تو عصای موسی را به دست گرفتی، اما آیا قدرت و معجزه دستِ موسی را هم داری؟اما مرد ابله دستبردار نیست و میگوید: «اگر من شایستگی ندارم، پس خودت آن نام را بر استخوانها بخوان تا زنده شوند.» عیسی متعجب میشود و به خدا راز و نیاز میکند که چرا این آدم نادان به جای درمان روحِ بیمار و مردهی خودش، به فکر زنده کردن استخوانهای بیگانه است؟ خداوند پاسخ میدهد که این فرد به خاطر ذات و نیت نادرستش، گرفتار گمراهی است و هر چه بکارد همان را درو میکند؛ او مانند کیمیای معکوس است که حتی اگر دست به گل بزند، برایش تبدیل به خار میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
