

مثنوی معنوی
بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم
بود کوری کو همیگفت الامان
من دو کوری دارم ای اهل زمان
پس دوباره رحمتم آرید هان
چون دو کوری دارم و من در میان
گفت یک کوریت میبینیم ما
آن دگر کوری چه باشد وا نما
گفت زشتآوازم و ناخوش نوا
زشتآوازی و کوری شد دوتا
بانگ زشتم مایهٔ غم میشود
مهر خلق از بانگ من کم میشود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به نقل از یک نابینا صحبت میکند که از دو کور بودنش شکایت دارد. او یکی از کوریتان را زشت آوازیش میداند که باعث آزردگی دیگران میشود و بر دوش مردم بار سنگینی دارد. نابینا از دیگران میخواهد که به او رحم کنند و میگوید اگر زشتی آوازش کم شود، میتواند بر دلهای مردم محبت بیفزاید. همچنین اشاره میشود ناله و صدای زشت باعث دوری از رحمت و همدلی میشود و بر گناهکاران تأکید میکند که باید توبه کنند و از کارهای نادرست خود دست بردارند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
