

مثنوی معنوی
بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوس
گفت جالینوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد
پس بدو گفت آن یکی ای ذو فنون
این دوا خواهند از بهر جنون
دور از عقل تو این دیگر مگو
گفت در من کرد یک دیوانه رو
ساعتی در روی من خوش بنگرید
چشمکم زد آستین من درید
گرنه جنسیت بدی در من ازو
کی رخ آوردی به من آن زشترو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، جالینوس با دوستانش دربارهی دارویی که باید برای او بیاورند صحبت میکند. یکی از اصحاب او به شوخی میگوید که این دارو باید برای جنون باشد، زیرا او در حال دیوانگی به سر میبرد. جالینوس از این سخن برمیآشوبد و میگوید که اگر دیوانهای چون او به سراغش آمده، نشاندهندهی ارتباطی میان آنهاست و نمیتواند بدون شباهت به او، در چنین موقعیتی قرار گیرد. او تصریح میکند که مردم در روابط خود معمولاً با کسانی ارتباط برقرار میکنند که دارای ویژگیهای مشابهی هستند و صحبت با دیگران بیتناسب، تنها به قبر و گور ختم میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
