

مثنوی معنوی
بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
گفت امیر ای راهزن حجت مگو
مر تو را ره نیست در من ره مجو
رهزنی و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری کی خرم
گرد رخت من مگرد از کافری
تو نهای رخت کسی را مشتری
مشتری نبود کسی را راهزن
ور نماید مشتری مکرست و فن
تا چه دارد این حسود اندر کدو
ای خدا فریاد ما را زین عدو
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به روایت مکالمهای میان معاویه و ابلیس میپردازد. معاویه به ابلیس میگوید که او نباید در کارها و مسیر او دخالت کند، زیرا او خود را غریبه و تاجر میداند که در حال انجام کار خودش است. ابلیس نیز به معاویه پاسخ میدهد و بر حسادت و ناپاکی او تأکید میکند و او را متهم به فریب و مکر میکند. در نهایت، شاعر به خداوند فریاد میزند که از ظلم و حسادت ابلیس و معاویه نجات دهد و در انتظار دگرگونی در وضع خود است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
