

مثنوی معنوی
بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
آن غزان ترک خونریز آمدند
بهر یغما بر دهی ناگه زدند
دو کس از اعیان آن ده یافتند
در هلاک آن یکی بشتافتند
دست بستندش که قربانش کنند
گفت ای شاهان و ارکان بلند
در چَه مرگم چرا میافکنید
از چه آخر تشنهٔ خون منید
چیست حکمت چه غرض در کشتنم
چون چنین درویشم و عریانتنم
گفت تا هیبت برین یارت زند
تا بترسد او و زر پیدا کند
