

مثنوی معنوی
بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۶ - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد
آن غزان ترک خونریز آمدند
بهر یغما بر دهی ناگه زدند
دو کس از اعیان آن ده یافتند
در هلاک آن یکی بشتافتند
دست بستندش که قربانش کنند
گفت ای شاهان و ارکان بلند
در چَه مرگم چرا میافکنید
از چه آخر تشنهٔ خون منید
چیست حکمت چه غرض در کشتنم
چون چنین درویشم و عریانتنم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: گروهی از غزان تصمیم میگیرند مردی را بکشند تا دیگران از آن بترسند. آنها به یک ده حمله کرده و دو نفر از اهل آن را میگیرند. یکی از این دو مرد به سلطانها میگوید که او تنها یک درویش و عریان است و نمیداند چرا باید کشته شود. او میپرسد که هدف از این کشتن چیست و دلیل آن را از آنها جویا میشود. در نهایت، با تأمل در وضعیت کنونی و عبرتگیری از سرنوشت اقوام پیشین، به حکمت کشتن خود نمیرسد و به نوعی بیپشتوانگی او اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
