

مثنوی معنوی
بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردم
کنگ زفتی کودکی را یافت فرد
زرد شد کودک ز بیم قصد مرد
گفت ایمن باش ای زیبای من
که تو خواهی بود بر بالای من
من اگر هولم مخنث دان مرا
همچو اشتر بر نشین میران مرا
صورت مردان و معنی این چنین
از برون آدم درون دیو لعین
آن دهل را مانی ای زفت چو عاد
که برو آن شاخ را میکوفت باد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، کودک از دیدن فردی بزرگجثه ترسیده و به او میگوید که از او در هراس است. فرد بزرگجثه به کودک میگوید که نباید بترسد، زیرا او مردی بیآزار است و فقط ظاهری ترسناک دارد. او به کودک توضیح میدهد که مانند یک ساز توخالی است که صدای دلخراش دارد، اما در واقع محتویتی درونش نیست. در نهایت، شاعر به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره میکند و به این نکته میپردازد که نباید به ترسهای ظاهری رحم کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
