

مثنوی معنوی
بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم
آنچنانک ناگهان شیری رسید
مرد را بربود و در بیشه کشید
او چه اندیشد در آن بردن ببین
تو همان اندیش ای استاد دین
میکشد شیر قضا در بیشهها
جان ما مشغول کار و پیشهها
آنچنانک از فقر میترسند خلق
زیر آب شور رفته تا به حلق
گر بترسندی از آن فقرآفرین
گنجهاشان کشف گشتی در زمین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ مردی است که ناگهان با حملهٔ شیری مواجه میشود و به درون جنگل کشیده میشود. مولانا با این داستان به ترس انسانها از مسائلی مانند فقر اشاره میکند و میگوید انسانها به خاطر ترس از فقر، در وضعیتی سخت و ناامید زندگی میکنند. اما اگر از خالق فقر بترسند و به آن وابسته نباشند، میتوانند به خزانههایی از ثروت دست یابند. ترس و اضطراب، انسانها را به سوی پوچی و عدم سوق میدهد، حال آنکه با ایمان و تفکر صحیح، میتوانند از این وضعیت رهایی یابند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
