

مثنوی معنوی
بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۸ - تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
سجده کرد و گفت کای دانای سوز
در دل داود انداز آن فروز
در دلش نِه آنچ تو اندر دلم
اندر افکندی بهراز ای مفضلم
این بگفت و گریه در شد های های
تا دل داود بیرون شد ز جای
گفت هین امروز ای خواهان گاو
مهلتم ده وین دعاوی را مکاو
تا روم من سوی خلوت در نماز
پرسم این احوال از دانای راز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شخصی با تضرع و سجده از داود درخواست میکند که دل او را روشن کند و در آن روشنایی خاصی را بیفکند. او بیان میکند که دلش از رازها پر شده و اکنون به برقراری ارتباط با خدا در نماز نیاز دارد. داود تا زمانی که او کارهایش را کند و حقیقت را بسنجد، از او مهلت میخواهد تا بتواند به خلوت رود و در دلش نور خدا را جستجو کند. در این میان، اشارهای به اهمیت باز کردن روزنهای به سمت نور و آگاهی از حقیقت زندگی و اصل دین میشود. در نهایت، داود به نیابت از دیگران، خود را به خلوت و عبادت میکشاند تا حکمتهایی را به دست آورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
