

مثنوی معنوی
بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ
من چو آدم بودم اول حبس کرب
پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب
من گدا بودم درین خانه چو چاه
شاه گشتم قصر باید بهر شاه
قصرها خود مر شهان را مانسست
مرده را خانه و مکان گوری بسست
انبیا را تنگ آمد این جهان
چون شهان رفتند اندر لامکان
مردگان را این جهان بنمود فر
ظاهرش زفت و به معنی تنگ بر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی مفهوم مرگ و ویرانی تن میپردازد و با اشاره به اینکه انسان به نوعی در حبس دنیوی قرار دارد، میگوید که مرگ آزادسازی از این محدودیتهاست. او خود را به عنوان گدایی در این دنیای مادی معرفی میکند و به تضاد بین زندگی دنیوی و حقیقت جاودان اشاره میکند. این دنیا به ظاهر وسیع است، اما واقعاً برای روح تنگ و محدود است. در نهایت، شاعر بیان میکند که با مرگ و آزاد شدن از جسم، روح به شادی و آزادی میرسد و دیگر نگران قید و بندهای دنیوی نخواهد بود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
