

مثنوی معنوی
بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست
آن یکی مرد دومو آمد شتاب
پیش یک آیینه دار مستطاب
گفت از ریشم سپیدی کن جدا
که عروس نو گزیدم ای فتی
ریش او ببرید و کل پیشش نهاد
گفت تو بگزین مرا کاری فتاد
این سؤال و آن جوابست آن گزین
که سر اینها ندارد درد دین
آن یکی زد سیلیی مر زید را
حمله کرد او هم برای کید را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به موضوع حیرت و تفکر اشاره میکند. دو مرد به نزد آیینهداری میروند؛ یکی از آنان خواستار بریدن ریش خود به بهانهای است که فرزند تازهعروسی دارد. در حالی که یکی از مردان به دیگری سیلی میزند و به دلیل آن، سؤالی میپرسد و با هم بحث میکنند. شاعر با این داستان به این نکته میپردازد که درد و رنج واقعی زمینهساز تفکر عمیق هستند و بیدردی مانع از درک واقعی مسائل میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
