

مثنوی معنوی
بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
آن یکی آمد به پیش زرگری
که ترازو ده که بر سنجم زری
گفت خواجه رو مرا غربال نیست
گفت میزان ده برین تسخر مهایست
گفت جاروبی ندارم در دکان
گفت بس بس این مضاحک را بمان
من ترازویی که میخواهم بده
خویشتن را کر مکن هر سو مجه
گفت بشنیدم سخن کر نیستم
تا نپنداری که بی معنیستم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شخصی به زرگری مراجعه میکند و درخواست میکند که ترازویی به او بدهد تا بتواند زر خود را بسنجید. زرگر در پاسخ به او میگوید که تنها با ترازوی سست نمیتواند کار کند و از او میخواهد که به عمق مشکل خود پی ببرد. او همچنین به او یادآوری میکند که هر چیزی که لرزان و ناپایدار باشد، به راحتی میتواند گم شود. در انتها، زرگر تأکید میکند که او از ابتدا پایان کار را میداند و به شخص توصیه میکند که از اینجا برود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
