

مثنوی معنوی
بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت
دید در ایام آن شیخ فقیر
مصحفی در خانهٔ پیری ضریر
پیش او مهمان شد او وقت تموز
هر دو زاهد جمع گشته چند روز
گفت اینجا ای عجب مصحف چراست
چونک نابیناست این درویش راست
اندرین اندیشه تشویشش فزود
که جز او را نیست اینجا باش و بود
اوست تنها مصحفی آویخته
من نیم گستاخ یا آمیخته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شیخی نابینا در خانهای مهمان میشود و متوجه میشود که در آن خانه مصحفی وجود دارد. او به خاطر نابیناییاش از پرسیدن درباره مصحف خجالت میکشد و برای خود تشویشهایی دارد. در نهایت، با صبر و تحمل، متوجه میشود که صبر راهی برای رسیدن به مرادش است و به تدریج با ایمان به خود بر مشکلاتش غلبه میکند. این داستان نشاندهندهٔ اهمیت صبر و ایمان در زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
