هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره مولانا: موری بر کاغذ می رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت… | هفت دفتر