

مثنوی معنوی
بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا
گفت عفریتی که تختش را به فن
حاضر آرم تا تو زین مجلس شدن
گفت آصف من به اسم اعظمش
حاضر آرم پیش تو در یک دمش
گرچه عفریت اوستاد سحر بود
لیک آن از نفخ آصف رو نمود
حاضر آمد تخت بلقیس آن زمان
لیک ز آصف نه از فن عفریتیان
گفت حمدالله برین و صد چنین
که بدیدستم ز رب العالمین
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به چارهجویی سلیمان در احضار تخت بلقیس از سرزمین سبا میپردازد. در ابتدا، عفریتی ادعا میکند که میتواند تخت بلقیس را به سرعت حاضر کند، اما آصف با استفاده از اسم اعظم خداوند، تخت را در یک لحظه میآورد. سلیمان از این معجزه شگفتزده میشود و بر قدرت خداوند اذعان میکند. سپس توجه سلیمان به تخت و موجوداتی که در آنجا هستند معطوف میشود و بر مسأله تسلیم و سرسپردگی در برابر قدرت الهی و آگاهی از واقعیت زندگی تأکید میکند. این شعر به مفاهیمی چون قدرت، معرفت و سادگی در عبادت اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
