هفت دفتر
بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ می‌زد کی باز کن ببین کی چه می‌بری آنگه ببر مولانا: یک فقیهی ژنده ها در چیده بود | هفت دفتر