

مثنوی معنوی
بخش ۱ - سر آغاز
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱ - سر آغاز
هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
شه حسامالدین که نور انجمست
طالب آغاز سِفر پنجمست
این ضیاء الحق حسام الدین راد
اوستادان صفا را اوستاد
گر نبودی خلق محجوب و کثیف
ور نبودی حلقها تنگ و ضعیف
در مدیحت دادِ معنی دادمی
غیر این منطق لبی بگشادمی
لیک لقمهٔ بازْ آنِ صعوه نیست
چاره اکنون آب و روغن کردنیست
مدح تو حیفست با زندانیان
گویم اندر مجمع روحانیان
شرح تو غَبنست با اهل جهان
همچو راز عشق دارم در نهان
مدح تعریفست و تخریق حجاب
فارغست از شرح و تعریف آفتاب
مادح خورشید مداح خودست
که دو چشمم روشن و نامُرمدست
ذم خورشید جهان ذم خَودست
که دو چشمم کور و تاریک و بد است
تو ببخشا بر کسی کاندر جهان
شد حسود آفتاب کامران
توٰاندش پوشید هیچ از دیدهها؟
وز طراوت دادن پوسیدهها؟
یا ز نور بیحدش توٰانند کاست
یا به دفع جاه او توانند خاست
هر کسی کو حاسد کیهان بود
آن حسد خود مرگ جاویدان بود
قدر تو بگذشت از درک عقول
عقل اندر شرح تو شد بوالفضول
گرچه عاجز آمد این عقل از بیان
عاجزانه جنبشی باید در آن
ان شیئا کله لا یدرک
اعلموا ان کله لا یترک
گر نتانی خورد طوفان سحاب
کی توان کردن بترکِ خوردِ آب
راز را گر مینیاری در میان
درکها را تازه کن از قشر آن
نطقها نسبت به تو قشرست لیک
پیش دیگر فهمها مغزست نیک
آسمان نسبت به عرش آمد فرود
ورنه بس عالیست سوی خاکتود
من بگویم وصف تو تا ره برند
پیش از آن کز فوت آن حسرت خورند
نور حقی و به حق جذاب جان
خلق در ظلمات وهماند و گمان
شرط تعظیمست تا این نور خوش
گردد این بیدیدگان را سرمهکش
نور یابد مستعد تیزگوش
کو نباشد عاشق ظلمت چو موش
سستچشمانی که شب جولان کنند
کی طواف مشعلهٔ ایمان کنند
نکتههای مشکل باریک شد
بند طبعی که ز دین تاریک شد
تا بر آراید هنر را تار و پود
چشم در خورشید نتواند گشود
همچو نخلی برنیارد شاخها
کرده موشانه زمین سوراخها
چار وصفست این بشر را دلفشار
چارمیخ عقل گشته این چهار
پس از شعر
هوش مصنوعی: شعر آغاز مثنوی معنوی مولانا درباره حسامالدین، استادی بزرگ است که در نور معنویت و علم میدرخشد. شاعر با اشاره به چالشهای انسانها در درک حقیقت و معرفت، میگوید که صفتهای انسانی و محدودیتهای آنها مانع از درک عمیق نور حق میشود. او تأکید میکند که مدح و ستایش از نور حقیقت فراتر از تواناییهای انسانی است و تنها چشمهایی که در جستجوی نورند میتوانند به درک درستی برسند. مولانا به تشریح مفهوم عشق و حسد نیز میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هر گونه حسد نسبت به نور حقیقت یک خودزنی روحی و فکری است. در نهایت، او از ضعف درک انسانی و نیاز به توجه به نور الهی میگوید تا انسانها از تاریکی و ضلالت خارج شوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.