هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند مولانا: حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه ای انداخت… | هفت دفتر