

مثنوی معنوی
بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهد
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهد
میر چون آتش شد و برجست راست
گفت بنما خانهٔ زاهد کجاست
تا بدین گرز گران کوبم سرش
آن سر بیدانش مادرغرش
او چه داند امر معروف از سگی
طالب معروفی است و شُهرگی
تا بدین سالوس خود را جا کند
تا به چیزی خویشتن پیدا کند
کو ندارد خود هنر الا همان
که تسلس میکند با این و آن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: امیر خشمگین به جستجوی زاهد میرود تا او را تنبیه کند. او به زاهد که در زیر پشم پنهان شده، حمله میکند و از او میخواهد تا خود را نشان دهد. زاهد در پاسخ به امیر میگوید که باید به آینه نگریسته و زشتیهای خود را ببیند. او بر این باور است که امیر حقایقی را نمیداند و از سرِ خشم به او حمله کرده است. این شعر به آگاهی و خودشناسی میپردازد و به نقد رفتار انسانی و زشتیهای درونی آن اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
