

مثنوی معنوی
بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع
آن خلیفه کرد رای اجتماع
سوی آن زن رفت از بهر جماع
ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد
قصد خفت و خیز مهرافزای کرد
چون میان پای آن خاتون نشست
پس قضا آمد ره عیشش ببست
خشت و خشت موش در گوشش رسید
خفت کیرش شهوتش کلی رمید
وهم آن کز مار باشد این صریر
که همیجنبد بتندی از حصیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: خلیفه به سوی زن زیبا میرود تا با او همخوابگی کند، اما به ناگاه حوادثی پیش میآید که مانع ارادهاش میشود. در حالی که در آغوش او نشسته، صداهایی از خشت و موش به گوشش میرسد که باعث ترس و سردرگمیاش میشود. این وضعیت ناگهانی او را از احساس شهوت بازمیدارد و لذت را از قضا دور میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
