

مثنوی معنوی
بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق
بازگردان قصهٔ عشقِ ایاز
که آن یکی گنجیست مالامال راز
میرود هر روز در حُجرهٔ بَرین
تا ببیند چارقی با پوستین
زانکه هستی سخت مستی آورد
عقل از سَر شَرم از دل میبرد
صد هزاران قرنِ پیشین را همین
مستیِ هستی بِزَد رَه زین کمین
شد عزازیلی ازین مستی بلیس
که چرا آدم شود بر من رئیس
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی حکمت و راز عشق ایاز میپردازد. ایاز هر روز به حجره میرود تا نگاهی به چارق و پوستین بیندازد، زیرا در این اشیاء نشانههایی از هویت و هستی نهفته است. شاعر از مستی ناشی از وجود صحبت میکند و به رقابت میان آدم و ابلیس اشاره میکند. او تأکید میکند که خود نیز دارای استعداد بالا و هنرهایی است که به او شایستگی خدمت به هر کسی را میدهد، و در نهایت به ریشهها و جایگاه خود در عالم اشاره میکند که برتری او را نسبت به دیگران نشان میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
