هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

هفت دفتر

در حال ورق زدن دفتر...

بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بی‌دریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره مولانا: حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی… | هفت دفتر