

مثنوی معنوی
بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
آن یکی قج داشت از پس میکشید
دزد قج را برد حبلش را برید
چونک آگه شد دوان شد چپ و راست
تا بیابد کان قج برده کجاست
بر سر چاهی بدید آن دزد را
که فغان میکرد کای واویلتا
گفت نالان از چئی ای اوستاد
گفت همیان زرم در چه فتاد
گر توانی در روی بیرون کشی
خمس بدهم مر ترا با دلخوشی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این حکایت، شخصی که قج (کیف) خود را دزدیده میبیند، به دنبال دزد میرود. او دزد را در کنار چاهی مییابد که نالان است و از سرقت همیان (کیف) خود شکایت میکند. دزد به او پیشنهاد میدهد که در ازای بازپسگیری همیان، خمس (مالیات) بدهد. اما شخص متوجه میشود که دزد به طمع و خیانت دست زده و بعد از تلاش برای بازپسگیری جامههایش، ناخواسته به دام دزد دیگری میافتد. این داستان نشاندهندهٔ خطر طمع و عدم حزم در برابر دشمنی حیلهگر است، و در نهایت به توصیهای به پناه بردن به خداوند برای رهایی از مکرها و دسیسهها میانجامد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
