

مثنوی معنوی
بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را
گشت قاضی طیره صوفی گفت هی
حکم تو عدلست لاشک نیست غی
آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین
چون پسندی بر برادر ای امین
این ندانی که می من چه کنی
هم در آن چه عاقبت خود افکنی
من حفر بئرا نخواندی از خبر
آنچ خواندی کن عمل جان پدر
این یکی حکمت چنین بد در قضا
که ترا آورد سیلی بر قفا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، قاضی به دلیل سیلی خوردن از درویش دچار افسردگی و ناراحتی میشود. صوفی او را سرزنش کرده و از او میخواهد که به احکام و اصولی که خود به آنها پایبند است فکر کند. او به قاضی یادآوری میکند که نباید چیزی را که برای دیگران نمیپسندد، خود بپسندد. همچنین، صوفی اشاره میکند که بعضی احکام نادرست میتوانند پیامدهای خطرناکی داشته باشند و تضعیف عدالت را به تصویر میکشد. در نهایت، او قاضی را به فکر دوباره در مورد وظایف و عدالتش دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
