

مثنوی معنوی
بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره
رفت درویشی ز شهر طالقان
بهر صیت بوالحسین خارقان
کوهها ببرید و وادی دراز
بهر دید شیخ با صدق و نیاز
آنچ در ره دید از رنج و ستم
گرچه در خوردست کوته میکنم
چون به مقصد آمد از ره آن جوان
خانهٔ آن شاه را جست او نشان
چون به صد حرمت بزد حلقهٔ درش
زن برون کرد از در خانه سرش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مریدی از شهر طالقان برای دیدار شیخ حسن خرقانی به سفر میرود. او در مسیر با رنج و زحمت بسیاری روبرو میشود و پس از رسیدن به مقصد، به خانهی شیخ میرسد. همسر شیخ، او را با خنده با سوءظن میپرسد که علت این سفر چیست و به او میگوید که این عزم بیهدف و بیفایده است. مرید به خاطر این تمسخر و بیاحترامی دچار غم و احساس شکست میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
