

دیوان شمس
تکه ۲
مولانا » دیوان شمس » مستدرکات » تکه ۲
قصابی سوی گولی گوشت انداخت
چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
یکی ران دگر سوی وی افکند
بگفتا «گاو مردهست این زهی گند»
خدا بخشید آنچ اسباب کامست
تو گفتی «چیست این؟» خود داد عامست
کنون شد عام کان با تو بپیوست
نجس شد چونک در کردی درو دست
نسازد گول را بخل و سخاوت
که گردد هر دوش مایهٔ عداوت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، قصابی گوشت یک گاو را به قصد فروش آماده میکند. اما وقتی گوشت را میبیند، به خاطر زفتی و عدم کیفیت آن، خود را از معامله با آن دور میکند و این گوشت را مرده و گندیده میخواند. شعر به این نکته اشاره دارد که ارتباط با چیزهای آلوده میتواند ما را نیز نجس کند و از آن دوری جستن بهتر است. در نهایت، شاعر به عیسی اشاره میکند و میگوید که او از خداوند آگاهی دارد و در مورد این مسائل باید از او راهنمایی خواست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
