

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱
اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بیمُنتها
اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشهها
امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی
بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، امید را واجِب تویی
مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
اِی روحبخشِ بیبَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف آمدن یک رحمت بینهایت میپردازد که در دل اندیشهها شعلهور شده است. شاعر از این نعمت به عنوان کلید رهایی از زندانهای مادی یاد میکند و بر خنده و شادی ناشی از این جریان تأکید دارد. او حال و هوای مستی و آزادی را به تصویر میکشد، و نشان میدهد که چگونه انسانها با بخشش و فضل خدا به آرامش میرسند. در این میان، از چالشهای فکری و وضعیتهای متضاد زندگی سخن میگوید و در انتها از جستوجوی علم و حقیقت حمایت میکند. شاعر میخواهد ما را به درک عمیقتری از زندگی و راههای نادرست بکشاند و در نهایت به نور علم و آگاهی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
