

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود
آن دل پرخواره ز عشق شراب
هفت قدح از دگران برفزود
مست شد و بر سر کوی اوفتاد
دست زنان ناگه خوابش ربود
آن عسسی رفت قبایش ببرد
وان دگری شد کمرش را گشود
آمد چنگی بنوازید تار
جست ز خواب آن دل بیتار و پود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در مورد دل پر شور عاشقی است که در حال تجربهٔ خمر و مستی از عشق است. شخصیت اصلی دچار آشفتگی و بیقراری میشود و در کوی محبوبش بر زمین میافتد. در این حال، دستانش به خواب میرود و در مییابد که قبا و نشانههای عشقش را از دست داده است. پس از آن، به سمت محبوبش میشتابد و یادآور میشود که در این ویرانی، شور و شوق برای عشق باید بیشتر از هر چیز دیگری باشد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که قدحی پر شود تا از لذت عشق بچشند و بر طبل جشن عشق بنوازند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
