

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
دوش دل عربده گر با کی بود
مشت کی کردست دو چشمش کبود
آن دل پرخواره ز عشق شراب
هفت قدح از دگران برفزود
مست شد و بر سر کوی اوفتاد
دست زنان ناگه خوابش ربود
آن عسسی رفت قبایش ببرد
وان دگری شد کمرش را گشود
آمد چنگی بنوازید تار
جست ز خواب آن دل بیتار و پود
دید قبا رفته خمارش نماند
دید زیان کم شد سودای سود
