

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۰۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۶
عشق مرا بر همگان برگزید
آمد و مستانه رخم را گزید
شکر کز آن کان زر جعفری
روی مرا نادره گازی رسید
باد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دمید
کرد مرا خشم مه و بر رخم
گنبد نیلی سره نیلی کشید
باده فراوان و یکی جام نی
بوسه پیاپی شد و لب ناپدید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تجربهٔ عمیق عشق سخن میگوید که به او حالتی مستیگونه بخشیده است. عشق او را برگزیده و زیباییاش را به او نمایان کرده است. باد تکبر و خشم مه در وجودش تأثیر گذاشته و این احساسات را به افقهای تازهتری میکشاند. در این حال و هوا، شاعر به قدرت عشق و نقش آن در بهبود و تحول جان انسان اشاره میکند و تأکید میکند که حتی از مشکلات و دوریها نیز باید برای رسیدن به عشق و حقیقت حیات گذشت. او همچنین بیپروایی نفس و فرار از مادیات را به چالش میکشد و بر ضرورت آشتی با عشق و جوانی روح تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
