

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵۸
آخر کی شود از آن لقا سیر
آخر کی شود ز باغ ما سیر
ای عدل تو کرده چرخ را سبز
وی لطف تو کرده باغ را سیر
رو بنمایید ای ظریفان
کز جان خودیم بیشما سیر
آن نقل هزارمن بریزید
تا گردد هر کجا گدا سیر
در بزم رضای تست نقلی
وز وی دل و چشم انبیا سیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تداوم اشتیاق و نیاز به وصال معشوق میپردازد و بیان میکند که هیچگاه از لذت دیدار و محبت سیر نمیشود. او از زیباییها و لطافتهای عالم یاد میکند و میگوید که حتی بزرگانی چون سلیمان و ایوب نیز نتوانستهاند از آزمایشات و بلاها سیر شوند. شاعر به اهمیت عشق و وفا اشاره دارد و مفهوم دسترسی به حقیقت و الهام الهی را با تصاویری مانند سیر خستگی از جفا و گرسنگی از دغا مرور میکند. در نهایت، او از پذیرش واقعیات و دوری از فریب و نیرنگ میگوید و بر ادامه این مسیر معنوی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
