

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۲
عشق را با گفت و با ایما چه کار
روح را با صورت اسما چه کار
عاشقان گویاند در چوگان یار
گوی را با دست و یا با پا چه کار
هر کجا چوگانش راند میرود
گوی را با پست و با بالا چه کار
آینهست و مظهر روی بتان
با نکوسیماش و بدسیما چه کار
سوسمار از آب خوردن فارغست
مر ورا با چشمه و سقا چه کار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی مفهوم عشق و معانی عمیق آن میپردازد و بیان میکند که عشق فراتر از گفتار و نشانههاست. او از عاشقان و نقش آنها در میدان عشق سخن میگوید و اشاره دارد که در این میدان، ابزارهای مادی مانند دست و پا معنایی ندارند. شاعر به طبیعت و زندگی اشاره کرده و تاکید میکند که وجود و صفات دنیوی نمیتوانند نشان دهنده عمیقترین تجلیات روح باشند. در نهایت، او از رسالتهای الهی و نقش نداهای غیبی یاد میکند و میگوید که ارتباط با حقیقت عشق و وجود، نیازی به گفتگو و هیاهو ندارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
