

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۷
بکش بکش که چه خوش میکشی بیار بیار
هزیمتان ره عشق را قطار قطار
کنار بازگشادست عشق از مستی
رسید دلشدگان را گه کنار کنار
ز دست خویش از آن ساغری که میدانی
اگر چه نیک خرابم بیا بیار بیار
قرار دولت او خواه و از قرار مپرس
که نیست از رخ او در دلم قرار قرار
نگار کردن چون اشک بر رخ عاشق
حلاوتیست در آن رو که زد نگار نگار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و روحیه عاشقانهاش میپردازد و عشق را به عنوان ساغری معرفی میکند که او را مجذوب خود کرده است. او از دلدادگان میخواهد تا در جستجوی عشق بروند و از خوشیهای دلخواه خود بهرهمند شوند. عشق را مستی و شوق میداند که دل را از قرار و آرامش میاندازد. همچنین، دربارهی جاذبههای عشق و تأثیر آن بر روی عاشق، با اشاره به محبوبش، به زیبایی لحظات عاشقانه اشاره میکند. با نهایت تذکر، به یادآوری میپردازد که تحت چنگ و دندان عشق نمیتواند آزاد باشد، و به دنبال باطنی عمیقتر از عشق میگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
