

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۴
مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
جهان پر شد مگر گوشت گرفتست
سگ اصحاب کهف و صاحب غار
قرین شاه باشد آن سگی کو
برای شاه جوید کبک و کفتار
خصوصا آن سگی کو را به همت
نباشد صید او جز شاه مختار
ببوسد خاک پایش شیر گردون
بدان لب که نیالاید به مردار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به گفتگو با یار خود میپردازد و از مقام عاشقانه و نیکویی معشوق سخن میگوید. او به دنبال فضائل سگ عاشق است و آن را برتر از شیران هشیار میداند. حال و هوای شعر، تلاش برای کنار گذاشتن غم و ناراحتی و شاداب بودن به واسطهٔ عشق است. شاعر از فضای جمعی و عشق مستتر در آن یاد میکند و بیان میکند که باید از زندانیهای دلتنگی رها شد و به عشق و شادی روی آورد. در پایان، به جنون عشق و حال خوب ناشی از آن اشاره میکند که میتواند ما را از بارهای سنگین زندگی آزاد کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
