

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۸۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۳
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
چوبانی برک دوت قوردلار اوکوشدور
اشیت بندن قراگوزیم قراگوز
اگر ططسن اگر رومین وگر ترک
زبان بیزبانان را بیاموز
سر چوب تری آن گاه گرید
که یابد آن سوی دیگر تف و سوز
چو اسماعیل قربان شو در این عشق
که شب قربان شود پیوسته در روز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر مولانا، شاعر به جستجوی معنای عمیق و عشق حقیقی میپردازد. او به قاریان و رهروان راه حقیقت میگوید که اگر بخواهند به درک درستی برسند، باید زبان بیزبانان را بیاموزند. عشق را به عنوان قربانیای تشبیه میکند که شب و روز در حال قربانی شدن است و بیان میکند که معنای واقعی در سکوت و گویایی مکتوم است. در نهایت، او به حال و هوای شیرینی اشاره دارد که در درک عمیق معانی نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
