

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۱۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۴
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن
بازگرد ای مرغ گرچه خستهای از چنگ باز
چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر
ور ز شهری نیز یاوه با قلاوزی بساز
اسب چوبین برتراشیدی که این اسب منست
گر نه چوبینست اسبت خواجه یک منزل بتاز
دعوت حق نشنوی آنگه دعاها میکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به شخصی که در جستجوی حقیقت و معنویت است، میگوید که اگر دیوانه هستی، دیوانگی حاصل خود را ترک کن و به خودت بیندیش. او به افرادی که درون خود را گم کردهاند یا به هوسهای دنیوی مشغولند، هشدار میدهد که در جستجوی فرشتهها و دعاهای بیبیمحتوا نباشند. مولانا به یادآوری دعوت حق و اهمیت آن میپردازد و میگوید که اگر به عشق و لطف شمس تبریزی توجه کنی، پس از آن به مقام عالی و آرامش دست خواهی یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
