

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۳
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز
مقام داشت به جنت صفی حق آدم
جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز
میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست
ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز
چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز
که احتراق دهد آب گرم نارآمیز
برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی
که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و تاسفهای ناشی از آن سخن میگوید. او به دیگران میگوید که از او دور شوند، زیرا عشقش به نوعی نفرتآور شده است. این عشق در عین زیبایی، درد و چالشی است که او را به جدایی و غم دچار میکند. شاعر با استفاده از تصویرهای مختلف از زیبایی و خطر عشق، به بیاعتباری صبر و توبه در برابر احساسات شدید اشاره میکند. همچنین، او از عدم توانایی در گریز از این عشق و رویارویی با غمهای آن صحبت میکند که باعث زخمهای عمیق روحیاش شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
