

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
روحیست بینشان و ما غرقه در نشانش
روحیست بیمکان و سر تا قدم مکانش
خواهی که تا بیابی یک لحظهای مجویش
خواهی که تا بدانی یک لحظهای مدانش
چون در نهانْش جویی دوری ز آشکارش
چون آشکار جویی محجوبی از نهانش
چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهان
پاها دراز کن خوش، میخسب در امانش
چون تو ز ره بمانی جانی روانه گردد
وانگه چه رحمت آید از جان و از روانش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ جستوجو و شناخت روح است که بینشان و بیمکان است. شاعر به خواننده تأکید میکند که نباید در پی نشانهها و مکانهای ظاهری بگردد، بلکه باید به سراغ حقیقتی پنهان برود. او بیان میکند که اگر کسی از ظاهر و پنهان جدا شود، میتواند به آرامش دست یابد. همچنین، شاعر به خطرات حسد و حرص اشاره کرده و میپرسد که انسان تا کی باید برای اموری مادی مانند نان دست و پا بزند. در نهایت، او خواننده را به درک عمیقتر از وجود و روح انسانی فرامیخواند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
