

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۲۸۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۶
شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
دل خراب طپیدن گرفت از آغازش
به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله
ز دست رفت دل من چو دید سر بازش
دل از بریشم او چون کلابه گردانست
کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش
دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیر
که تند میرسد آواز عقل پردازش
بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد
ولیک فعل غبار تنست غمازش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای روح و دل میپردازد و صدای آواز دلانگیز را به تصویر میکشد که باعث طپیدن دل و بیتابی روح میشود. او با اشاره به نازکدل بودن و پرواز نشاطآور دل در اثر آن آواز، به ما میآموزد که جان و تن دارای ویژگیهای متفاوتی هستند و جان، مانند باد، زودگذر و تغییرپذیر است. شاعر همچنین به صورتی استعاری جهان را به تنوری تشبیه میکند که نانهای رنگارنگ در آن قرار دارند و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که هر جا که آن آواز هست، دل باید فدای آن شود. این غزل به درک عمیقتری از عشق و زیباییها میانجامد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
