

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۸
گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق
دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق
ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را
مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق
زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان
زان شکرهایی که روید هر دم از نیهای عشق
یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را
ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق
در میان ریگ سوزان در طریق بادیه
بانگهای رعد بینی میزند سقای عشق
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و تاثیرات شگفتانگیز آن بر دل عاشق میپردازد. او درباره تاثیر عشق بر حالتهای مختلف انسان و چگونگی تبدیل درد به شوق سخن میگوید. در این مسیر، عشق بهعنوان منبعی از شادمانی و نور به تصویر کشیده میشود که میتواند غم را به شادی تبدیل کند. همچنین، شاعر به تأثیرات عمیق عشق همچون شور و شعف و زیباییهای آن اشاره میکند و بر اهمیت عشق در زندگی انسان تاکید میورزد. در نهایت، با نام بردن از شمس تبریز، عشق را به کمال و زیباییهای آسمانی مرتبط میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
