

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
تو کعبهای، هر جا روم قصد مقامت میکنم
هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود چون یادِ نامت میکنم
گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم
گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت میکنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟!
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم
دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزنِ دزدیده من چون مه پیامت میکنم
ای آفتاب، از دورْ تو بر ما فرستی نورْ تو
ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت میکنم
