

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
تو کعبهای، هر جا روم قصد مقامت میکنم
هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود چون یادِ نامت میکنم
گَه همچو باز آشنا بر دست تو پر میزنم
گَه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت میکنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنی؟!
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت میکنم
دوری به تن، لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف رابطه عمیق شاعر با معشوق میپردازد، که معشوق را به کعبهای تشبیه میکند که همیشه در جستجوی اوست. شاعر احساس میکند که حتی در دوری معشوق، وجود او به زندگیاش روشنایی میبخشد و در هر حالتی به یاد اوست. او به تلاش برای نزدیکتر شدن به معشوق اشاره میکند و بخصوص در دل خود، او را به عنوان نور و الهام معرفی میکند. با تأکید بر وجود معشوق در تمام جنبههای زندگیاش، شاعر از چالشهای بودن و نبودن معشوق میگوید و در نهایت به عشق و معرفت و پیوند عمیق با او میرسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
