

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۴
چون ذره به رقص اندرآییم
خورشید تو را مسخر آییم
در هر سحری ز مشرق عشق
همچون خورشید ما برآییم
در خشک و تر جهان بتابیم
نی خشک شویم و نی تر آییم
بس ناله مسها شنیدیم
کای نور بتاب تا زر آییم
از بهر نیاز و درد ایشان
ما بر سر چرخ و اختر آییم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و حال و هوای عاشقانهاش میپردازد و از رقص و نور و عشق سخن میگوید. او با اشاره به سحرگاهان و طلوع آفتاب، میخواهد نشان دهد که در هر حال، عشق باید بر زندگیاش بتابد و او به دنبال راهی برای رسیدن به مقام والای عشق است. با بیان حال عاشقان و دردهای انسانی، از مقدسات و معانی عمق وجود سخن میگوید و بر ضرورت عبور از دنیا و جسم برای دستیابی به عشق حقیقی تأکید میکند. شمس تبریز به عنوان محور عشق و حقیقت در این شعر مطرح میشود و شاعر آرزو دارد تا به مقام او دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
