

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
مشکل و شوریدهام چون زلف تو چون زلف تو
ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل
در میان آن گلم بیا بیا بیا بیا
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم
از جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبت خود اشاره میکند و با احساسی سرشار از longing و نیاز، از معشوق میخواهد که به سراغش بیاید. او خود را در وضعیتی آشفته و گیج توصیف میکند و از معشوق میخواهد که راه و منزلش باشد. با اشاره به زیباییهای معشوق، شاعر بیان میکند که اگرچه به خوبی از نیکیها و بدیها واقف است، اما نمیتواند از جمال او غافل بماند. در پایان، شهرت معشوق را به عنوان یک شگفتی مطرح میکند که همواره حاضر و غایب است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
